تبليغاتX
یا لثارات الحسین
یا لثارات الحسین


ولادت:
شیخ محسن حرم پناهی در سال 1347 ه.ق در شهر قم و در بیت علم و فقاهت، فتوا و قضاوت چشم به جهان گشود.
والد ماجد ایشان مرحوم مهدی حرم پناهی عالمی زاهد و تارك هوی از احفاد مرحوم ملا آقا حسین مجتهد قمی (ره) و مورد توجه خواص و بزرگان علما بوده است و مادر ارجمندشان صبیه مرحوم سید صادق روحانی قمی (ره) و بانویی پارسا و عفیفه بود كه در عصر خود الگویی مناسب از زن مسلمان برای سایر بانوان به شمار میرفت.


تحصیلات:
نظر به این كه والد ایشان هر گونه مراجعه به رژیم طاغوت را عموماً و رفتن به مدارس دولتی را خصوصاً حرام می دانستند، لذا معظم له تحصیلات ابتدایی را نزد برخی از علما و فضلای متدین سپری كردند.
حدوداً در سال 1360 ه.ق شروع به تحصیلات حوزوی و علومی از قبیل صرف، نحو، معانی و بیان و منطق و هیأت و كلام نمودند.
در فراگیری فلسفه از محضر اساتیدی متبحر بهره ها برده و نیز در علم رجال و درایه تبحر ویژه ای پیدا كردند.
در زمینه فقه و اصول از سفره پر فیض فقهاء و اساطین عصر خود بهره های وافر بردند، بطوری كه در همان عنفوان جوانی حائز مرتبه اجتهاد گردیده و مورد توجه و عنایت خاص استاد خود مرحوم سید حسین بروجردی (ره) قرار گرفت و از ایشان برای تألیف دوره جامع احادیث الشیعه دعوت به عمل آمد.


اساتید:
ایشان از محضر اساتید بزرگواری همچون:
1 - علامه طباطبایی.
2 - سید حسین بروجردی.
3 - سید محمد تقی خوانساری.
4 - سید محمد حجت كوه كمره ای.
5 - سید محمد رضا گلپایگانی.
6 - شیخ محمد علی اراكی.
7 - سید روح الله موسوی خمینی.
كسب علم نموده و به درجه اجتهاد نائل آمده است.

 


تدریس:
نكته بسیار حائز اهمیت در مورد ایشان این است كه در طول سال های مبارزات و بعد از آن هیچ گاه وظیفه اصلی خود را كه تحقیق و تدریس، تصنیف و تربیت طلاب میدانستند، فراموش نكردند، بطوری كه حتی در آخرین روز عمر پر بركت خود نیز در مدرسه فیضیه به تدریس پرداختند و در روزهای تعطیل طلاب را از علومی همچون تفسیر، اخلاق و اعتقادات بهره مند مینمودند و در همین راستا شاگردانی را جهت مناظره با سایر ملل و مذاهب اسلامی تربیت كردند.
تألیفات:
در رابطه با آثار و تألیفات بجای مانده از ایشان میتوان به موارد ذیل اشاره كرد:
1. سفینه الهداه فی شرح وسیله النجاه (شرح وسیله النجاه مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی (ره).
2. تألیف بعضی از مجلدات دوره جامع احادیث الشیعه.
3. حاشیه ای بر كفایه الاصول مرحوم آخوند خراسانی.
4. رساله ای در باب تقیه و احكام آن.
5. رساله ای در قاعده لاضرر.
6. فوائد الرجالیه (دوره كامل علم رجال).
7. رساله ای در باب امامت با سبك جدید.
8. رساله ای در شرح خطبه همام از نهج البلاغه.
9. رساله ای در تفسیر آیات الاحكام.


خصوصیات اخلاقی:
از ویژگیهای اخلاقی و صفات بارز ایشان میتوان به تواضع و فروتنی، رعایت تقوای الهی، به ویژه در سخن گفتن، غیرت و شهامت دینی، احترام ویژه به طلاب و سادات، صبر در برابر ناملایمات اشاره كرد.
فعالیت:
با شروع نهضت حضرت امام خمینی (ره) از همان سال اول برای انجام وظیفه الهی و احساس مسؤولیتی كه در پیشگاه الهی میكردند به یاری آن جناب شتافته و تا پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن اقدامات مؤثر و روشن گرانهای در این راستا انجام داده اند.
فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایشان قبل از انقلاب عبارت است از: تشكیل انجمن امر به معروف، ترتیب و ساماندهی ده ها تن از جوانان و نوجوانان و حتی برخی سال خوردگان برای مبارزه با طاغوت، فرستادن طلاب علوم دینی به اطراف و اكناف كشور و خارج جهت تبلیغ، تشكیل صندوق قرض الحسنه، مسافرت به بعضی نقاط كشور سخنرانی و اقدامات دیگر از این قبیل.
پس از پیروزی انقلاب با حضور متداوم در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم كه خود از مؤسسین اصلی آن بودند، همت خود را همواره در جهت حفظ و دفاع از ارزش های اصیل نهضت كه همانا اعتلای كلمه توحید و احیای معارف و احكام دین مبین اسلام و تعظیم شعائر مذهب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بود، مصروف داشتند.


رحلت:
سر انجام بعد از 76 سال خدمت در راه اشاعه دین اسلام، در سال 1423 ه.ق دار فانی را وداع و به دیدار حق شتاف و پیكر پاك او را با تشییع با شكوه در جوار حرم ملكوتی حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) به خاك سپردند.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 توسط ابوعمار

«انا اعطیناک الکوثر»

و ما به تو کوثر عطا کردیم...

سلام بر خورشید آفرینش، فاطمه! او که مهتاب آسمان خلقت و دریای بی کران عترت است. ای پاره تن پیامبر، چگونه از تو سخن بگویم؟ ای عزت خیر النسا! تو را گیتی به کدامین خواب پریشان می تواند ببیند؟ گل سرسبد آفرینش، زهرا، ای جدا شده از آتش، ای عصاره مظلومیت علی و ای التیام بخش جگر زخم خورده علی! کوه ها آفریده شدند تا سجده کننده پای تو باشند. آب ها آفریده شدند، که مصداق تو باشند. تو بهترین زنان عالم امکانی

از تو گفتن زبان را قاصر می کند و بیان را ناقص؛ تو نمونه کاملی از آفرینش هستی و هستی از تو بود که موجود شد. چگونه می توانم وصف تو کنم؟

بی نور رویت، خورشید، قطره قطره به پای تو آب می شود.

تو فاطمه ای؛ بانویی که تبسم را به لب های علی علیه السلام می بخشد.

«فاطمه، فاطمه است»

فاطمه! هیچ روزی خورشید طلوع نمی کند، مگر آن که بر لبش ذکر نام تو باشد.

هستی از آن توست.

فاطمه!

اگر آسمان وجود تو نبود، آیه های همیشه سبز و همیشه زلال کوثر چگونه تفسیر می شد؟ آمدنت، تولد دوباره جهان است.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط ابوعمار

چشم که می گشایم، هر صبحِ زود تو را می بینم که چون همیشه، خسته و عاشق، سفره ای گسترده ای با استکان های تمیز و نان داغ، کنار سماوری که همیشه می جوشد.

مهربان، نگاهم می کنی و بعد، ساعت دیواری را نشانم می دهی؛ یعنی: مثل همیشه دیرت شده است و باز زمزمه می کنی: تک تک ساعت چه گوید هوشیار!...

نگاهت که می کنم، مثل همه این سال ها و مثل همه بامدادان عمرم، آرامشی غریب، مرا به تمامی، در خویش می گنجاند.

نگاهم که می کنی، مثل همه این سال ها و مثل همه شب های عمرم، صدای لالایی آشنا، مرا به سرزمین خواب های خوش می فرستد؛ به سرزمین تمام قصّه هایی که تو برایم گفته ای، آن گاه که سرم را به زانو می گرفتی و می گفتی: «بخواب کودکم، که پادشاه پریان، در قصر طلایی اش، به انتظار توست» و باورِ من به تو، مرا هر شب به قصر طلایی پادشاهان می بُرد.

همه رؤیاهای من، پرداخته دست مقدّس تو بود، مادر! و همه آرزوهایم؛ آرزوهایی که بنیان فردای مرا می گذاشتند؛ بنیان همیشه زندگی مرا.

هان مقدّس زیبا! همان گهواره قدیمی که دست تو می جنباندش، سال هاست که تمامِ حسرتِ مرا برانگیخته است.

روزگار، روزگارِ بی رحمی است و امنیّت آغوشِ تو را هرگز در جای دیگری نیافته ام. عشقِ تو، چنان حریمِ آسایشِ آرامی را برای من ساخته بود، که جز در سایه سارِ محبت تو، در هیچ جای دنیا نمی توان یافت.

پس آیا کدام اسطوره عشق می تواند بگوید که از تو عاشق تر است و جز این نیست که اینک جزءِ عظیمِ رسالتِ قلم من، تقدیس توست مادر!

سپاس حقیر و ناتوانِ مرا بپذیر که جز این، کار بزرگ تری برای قدردانی نمی توانم.

تنها بدان که شکوهِ تو را دانسته ام، ای ملکه و بزرگ محبّت، ای عشق و ای عصاره هر چه ایثار! بزرگترین فداکاران زمین، تنها قسمتی از وجود تو را آموخته اند، مادر!

مگر جز این است که بزرگ ترین ها، روزی حقیر و کوچک، در دامنِ تو غنوده اند و از مکتبِ تو آموخته اند، آن چه را که بزرگشان کرده است.

اینک، نام تو را چون مقدّس ترین کلمات، درشت و کشیده می نگارم و چون زیباترین اسامی، در مرکزِ تالارِ دوست داشتنی های زندگی ام حک می کنم.

بهشت، ارزانی تو باد، مادر! آری! آن چه که زیرِ پای تو گسترده شده است، شاید تنها شایسته تو باشد و بس!


پ ن : مادرم روزت مبارک ، امیدوارم این فرزند سرکش و طغیانگرت ! رو حلال کنی که هیچ وقت پسر خوبی برات نبود و نشد  ...


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط ابوعمار

آرتور اش " تنیس باز برتر جهان که در دوران بازی خود موفق به دریافت 3 بار عنوان قهرمانی مسابقات بزرگ جهانی معروف به گرند اسلم شد؛در سال 1983به دلیل دریافت خون آلوده مبتلا به بیماری ایدز شد.

هواداران این ورزشکار از سراسر دنیا نامه های همدردی و اظهار تأسف خود را برای او می فرستادند

متن یکی از نامه ها اینچنین بود:

{چرا خدا تورا برای این بیماری انتخاب کرد؟}

جواب زیبا و عمیق او این بود:

در دنیا 50000000 کودک بازی تنیس را آغاز می کنند

5000000 نفر یاد میگیرند چطور تنیس بازی کنند.

500000 نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.

50000 نفر پا به مسابقات می گذارند.

5000 نفر سرشناس می شوند

50 نفر به مسابقات جهانی راه پیدا می کنند.

4 نفر به نیمه نهایی می رسند.

و 2 نفر به فینال....

و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم ؛ هرگز نگفتم خدایا چرا من؟

امروز هم که از این بیماری رنج می کشم هرگز نمی گویم: خدایا چرا من؟
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط ابوعمار

(حجاب:چادر مشگی) ، رنگ عشق به خدا

 

وقتی مشکی مد باشه خوبه

 

وقتی رنگ مانتو  و  شلوار باشه خوبه

 

وقتی رنگ کت و شلوار باشه با کلاسه!

 

وقتی لباس های شب تو مهمونی ها مشکی باشه اخر های کلاسه !

 وقتی تو کافی شاپ های کوفتی می شینن و لاو می ترکونن ! و حرف از عشق و عاشقی می زنن و پرستوهای عاشق ، اون موقع مشکی رنگ عشقه !

اما.......

 

وقتی رنگ چادر  خواهر و مادر من مشکی شد

 

بد شد!

 

افسردگی  آورد!

 وقتی شال عزا گذاشتی ، امل و عقب افتاده شدی !

 

 بعضی ها که اصلا دنبال حدیث و روایت  می گردند که رنگ مشکی مکروهه!

 

مشکی تا جایی که برای لباس های شما بود خوب بود و باکلاس به ما که رسید بد شد !؟

 

من رو متهم به افسردگی و دل مردگی نکنید خواهشا !

 

 من اصلا  توی زندگی دنباله لحظه ای هستم که افسردگی گرفتم به حکم شما!

 

چرا حجاب را مساوی با افسردگی می دانید؟!

 

فقط می تونم بگم متاسفم برای کسایی که چنین تفکراتی دارند

همین ...

پ ن . دهه فاطمیه رو مشکی پوشیدی ، یه دوستی رو تو خیابون می بینی  بعد بوقی ! ،میگه فلانی  چی شده ؟ اتفاقی افتاده خدای نکرده ؟!  و تو فقط از ته دل یه لبخند سرد و مصنوعی می زنی و می گی نه بابا ، هیچی نشده ، ایام فاطمیست دارم می رم مراسم ،هیات . می گه اهان ، مراسم ! یادم نبود !

اینم از مردم شیعه ما که ایام شهادت مادرشون رو هم به یاد نمی یارن  ...

مولای غریبم ،به حق مادر پهلو شکستت ،به حق گریه های حسنین (ع) و زینب (س) و به مظلومیت مولا علی (ع)

عجل علی ظهورک

 

الهی آمین


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط ابوعمار

مدینه!

هنوز کوچه هایت بوی بهار سوخته را می دهد و خشت خشت خاطراتت، خیس از زلالی آینه های مالامال فاطمه علیهاالسلام است.

هنوز داغ، همان داغ است و نسیم، همان نسیم!

هنوز اتفاق تازه تری از زخم های تو نیافتاده است! کوچه های مدینه، کوچه های مدینه، و باز هم کوچه های مدینه؛ چه رازی است که در تو نهفته است، که این گونه دل هر رهگذری را شعله ور می کند!

صدای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است که اندوه فاطمه را بدرقه می کند، یا شیون شمشیر زنگ خورده علی علیه السلام است؟

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، دست هایش را با تمام مهربانی ها تقسیم کرد و تو تمام مهربانی پیامبر بودی که: «یا فاطِمَه! مَنْ صَلّی عَلَیْکِ، غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بِی حَیْثُ کُنْتُ مِنَ الْجَنَّة»

«دخترم، کسی که بر تو درود بفرستد، خداوند او را می آمرزد و او را در بهشت، در هر کجا که باشم، به من ملحق می کند».

سلام بر تو، که روشنایی و نور، تسبیح تو را می گویند و آب و آبشار، زلالی اشک های تو را زمزمه می کند!

سلام بر تو، ای غربت درخشنده شب های علی علیه السلام !

سلام بر تو، ای تبسم کوچیده از لبان علی علیه السلام !

سلام بر تو، که تمام فرشته ها، فدایی نام تو هستند!

سلام بر تو، ای هانیه، حورا، عذرا، سلام بر تو «ام ابیها»!

سلام بر تو، که زهرایی و شکفتن شکوفه های نور، با دست های پیوسته تو میسّر است و زمان و مکان با بودن توست امکان پذیر!

سلام بر تو، که اولین کلمه ای که تو را توصیف کرد، نور بود و آخرین کلمه ای که تو را دریافت، آتش اشتیاق!

وقتی که در محراب می ایستادی، تمام ستاره ها به پاهایت می افتادند و ماه در مقابل معصومیت مواج تو، مه گرفته، زانو می زد.

سلام بر تو، ای یادگار روزهای تنهایی پدر و ای شاهد روزگار تنهایی علی علیه السلام !

سلام بر تو،!

ای صداقت سیال و ای دریای پهلو گرفته در ساحل دریای علی علیه السلام ! هزار پنجره تبسّم، نثار ایثار تو!

هزار چشم معرفت، فدای اشک های بی دریغ تو! ای گزینه برتر و آخرِ زنان نیکوی جهان! هنوز بوی بهشت از سمت و سوی تو می وزد و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، چشم به راه مهربانی های فراتر از دست های کوچک توست، تا آغوش فراموش نشدنی تو را در فرصت کوتاه لبخندهایت حس کند.

ای شبیه ترین صورت به چهره پیامبر! آتش چگونه توانست به حریم حریر لبخندهای تو نزدیک شود و زخم، با چه جرأتی توانست درب خانه تو را بکوبد!

سلام بر تو، که در آتش و عصیان برافروخته ناسپاسان حریم ولایت و نبوت سوختی و زمزمه های روشن خویش را جز برای تنهایی و خلوت خویش بازگو نکردی.

فانوس زخم خورده ام و روشنم سوز

باری ست زخم آتشتان در تنم هنوز

هفت آسمان سکوت شکست، آینه ببین!

سنگ تو را به سینه خود می زنم هنوز

ای کوچه های منتظر و منتهی به من!

سرشار از تبسّم و از شیونم هنوز

خاموش اگر چه رفته ام ای زخم! مانده است

روشن چراغ آبله بر مدفنم هنوز

هر شب کنار پنجره های سوخته، اندوه های روشن خویش را جز برای خلوت و تنهایی خویش بازگو نکردی و از زخم های علی علیه السلام فاصله نگرفتی و پا به پای غربت مولا گریستی، تا قلب مولا در توالی و تکرارهای تلخ تاریخ، پر سوز و گدازتر در جریان باشد.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط ابوعمار
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.

قالب وبلاگ